تبلیغات
story city - مخصوص اجی ماهانای گلم
 
story city
 
 
دوشنبه 22 مرداد 1397 :: نویسنده : darya♥


صفحه ی 55

دختری چشم و ابرو مشکی با لبخندی گشاد خود را به او رساند و بی توجه بع تعجب رامبد و لبخند خاص زیبا پانیذ خوشحال را در آغوش کشید وگفت:

-  کجایی راپونزل خانوم؟امتحانا تموم شد جیم شدی ها؟

زبان نداشت تا مثل همیشه آوا سر دهد:مریم دیوونه کو سلامت؟باز تو گفتی راپونزل؟

مریم از اون جدا شد ومتعجب گفت: پانیذ چت شده؟ می بینم نزدی تو سرم بگی نگو راپونزل.

پانیذ مشتاقانه صورتش را می کاوید. دیدن یک دوست غنیمت بود در این غربت عجیب!

مریم متعجب تر به زیبا نگاه کرد و گفت: پانیذ چشه؟

رامبد بازوی پانیذ را چنگ زد وبا ان غرور خاص خودش گفت: خوشحال شدیم از دیدنتون.

مریم دید زد این جوان رعنا را و لبخند نشست روی لب های پروتز کرده ی جذابش و گفت:

- منم همینطور.

زیبا گفت: بهتره بریم.

رامبد نگاه گرفت از این خیرگی دختر پروتزی و پانیذ را با خود به طرفی که به نظر خلوت تر از همه جا بود برد.

ترس اول: دیدن یک دوست زنده کردن امید رفتن !

داغ بود از این همراهی با تمام چنگ انداخت های عصبی این تمام شده در همه ی مقیاس های دنیا !

زیبا گفت:  کجا داریم می ریم؟ خب  رو یه نیمکت بشینیم دیگه...

اعتراض زیبا اخم رای روی پیشانی رامبد زنده کرد بازوی پانیذ را رها کرد. عینکش را روی موهایش بالا فرستاد چشمانش را ریز کرد گفت:

-بریم روی نیمکتی که در خت بالا سرش باشه افتاب تنده.

سکوت زیبا تایید حرف رامبد شد. پانیذ بی خیال به سوی دریا رفت. رامبد با خشم خواست به سویش برود که زیبا بازویش را محکم گرفت و گفت:

- بس کن راحتش بزار اونقد بچه نیست کشتی این دخترو.

رامبد بازویش را محکمازدستان ظریف این مغرور زن بیرون کشید و گفت:

- خوبه همچی رو میدونی باز منو می جزونی فقط می خوام مواظبش باشم.














نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 22 مرداد 1397 10:43 ب.ظ
چه مواظبتی0.0
darya♥ اره
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : Nastaran
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :